تبلیغات
کـفشــداری 11 - شعر های علی اکبر لطیفیان

کـفشــداری 11
 

*آی مردم! یک زمان صاحب زمانی داشتیم*


سالهای پیش بال آسمانی داشتیم


بال پرواز کران تا بی کرانی داشتیم


میوه بودیم و سر سال استفاده می شدیم


چون که بالای سر خود باغبانی داشتیم


چهار فصل موی ما برف زمستانی نداشت


پیر هم بودیم اگر رنگ جوانی داشتیم


روزها گردی اگر بر روی دلها می نشست


شب که می شد سنت خانه تکانی داشتیم


مثل شیر مادران ما حلال و پاک بود


در میان سفره ها گر لقمه نانی داشتیم


نذری روز ظهور مهدی موعودمان


صبحها چله به چله عهد خوانی داشتیم


صبح جمعه پیشواز تکسوار فاطمه


روی پشت بامها صوت اذانی داشتیم


گاه گاهی جمعه ها اهل زیارت می شدیم


گاه گاهی میل سجده جمکرانی داشتیم


ثانیه ثانیه‌هامان پای آقا می گذشت


آی مردم! یک زمان صاحب زمانی داشتیم


پر نداریم و دل بپُر نداریم و...فقط


یادمان باشد که اینها را زمانی داشتیم

.........................................................

*بجان مادرت بگو مرا درست میکنی؟*


اگر چه طبیبی و دوا درست میکنی


گهی برای خیر ما بلا درست میکنی


از اینطرف همیشه بارها خراب میکنم


از آنطرف همیشه بارها درست میکنی


گرچه من خجل شدم اگر چه سنگ دل شدم


تو از همین سنگ هم طلا درست میکنی


من از گناه خسته ام از اشتباه خسته ام


بجان مادرت بگو مرا درست میکنی؟


گدای آستانه ات شدن به دست ما نبود


تو با کریمی خودت گدا درست میکنی


کنار تو غریبه های شهر نیز راحتند


تویی که از غریبه آشنا درست میکنی


اگر بناست بعد از این مرا خراب تر کنی


از اول این خراب را چرا درست میکنی؟


از این دلی که سالهاست بندگی نکرده است


فقط تویی که بنده ی خدا درست میکنی


تویک غروب میرسی وگنبد بقیع را


شبیه گنبد امام رضا درست میکنی


اگر چه طبیبی و دوا درست میکنی


گهی برای خیر ما بلا درست میکنی


از اینطرف همیشه بارها خراب میکنم


از آنطرف همیشه بارها درست میکنی


گرچه من خجل شدم اگر چه سنگ دل شدم


تو از همین سنگ هم طلا درست میکنی


من از گناه خسته ام از اشتباه خسته ام


بجان مادرت بگو مرا درست میکنی؟


گدای آستانه ات شدن به دست ما نبود


تو با کریمی خودت گدا درست میکنی


کنار تو غریبه های شهر نیز راحتند


تویی که از غریبه آشنا درست میکنی


اگر بناست بعد از این مرا خراب تر کنی


از اول این خراب را چرا درست میکنی؟


از این دلی که سالهاست بندگی نکرده است


فقط تویی که بنده ی خدا درست میکنی


تویک غروب میرسی وگنبد بقیع را


شبیه گنبد امام رضا درست میکنی

.....................................................

*کی مستجاب می شود "آقا بیای ما" ؟*


ای آخرین توسل سبز دعای ما


آیا نمی رسد به حضورت صدای ما؟


شنبه دوباره شنبه دوباره سه نقطه چین


بی تو چه زود می گذرد هفته های ما


در این فراق تا که ببینی چه می کشیم


بگذار چشمهای خودت را به جای ما


موعود خانواده کی از راه می رسی


کی مستجاب می شود "آقا بیای ما" ؟


کی می شود بیایی واز پشت ابرها


خورشید های تازه بیاری برای ما


آقا اگر نیایی وبالی نیاوری


از دست میرود سفر کربلای ما

.............................................

*بهر ظهور امروز هم روز بدی نیست*


امام جمعۀ کوفه 


من گریه می ریزم به پای جاده ات، تا 


آئینه کاری کرده باشم مقدمت را

اوّل ضمیر غائب مفرد کجائی؟


ای پاسخ آدینه های پر معمّا


بی تو سرودیم آنچه باید می سرودیم


یعنی در آوردیم بابای غزل را

حتمّی ِ بی چون و چرای سبز برگرد...


راحت شویم از دست اما و اگرها

آب و هوای خیمه ی سبزت چگونه است؟


اینجا گهی سرد است و گاهی نیست گرما

بهر ظهور امروز هم روز بدی نیست


ای تکسوار جاده های رو به فردا

آقا، صدای پای سبز مرکب توست 


تنها جواب اینهمه "می آید آیا؟"

یک جمعه می بینید نگاه شرقی ِ من 


خورشید پیدا می شود از غروب دنیا

آقا نماز جمعه ی این هفته با تو


پای برهنه آمدن تا کوفه با ما

...............................................

*ما منتظریم از سفر، برگردی*


مرد ظهور



ما منتظریم از سفر، برگردی 


یکروز شبیه رهگذر برگردی


با کاسه ی آب و مجمری از اسپند 


ما آمده ایم پشت در، برگردی


وقتی سر شب که رفتنت را دیدیم


گفتیم نمی شود سحر، برگردی؟؟


ما منتظر تو ایم آقا، نکند


یک جمعه غروب بی خبر برگردی


من گوشه نشین کوچه ی برگشتــم 


ای کاش که از همین گذر برگردی


پرواز نمی کنیم از اینجا، باید


در فصل نبود بال و پر برگردی


وقتش نرسیده است ای مرد ظهور


با سیصدوسیزده نفر، برگردی؟

.............................................

*"پسر فاطمه"ها  ای "پسر زهرا "ها*


بازهم - صحبت فرداست قرارِ ما ها


بازهم - خیر ندیدیم از این فردا ها



چقدر پای همین وعده ی تو پیرشدند


جگر "مادر ها " موی سر "بابا ها "



سیزده قرنِ گذشته همه اش فردا بود


پس چه شد آمدنِ آن نفر ِ فردا ها



سیزده قرن، نفسهایِ زمین پرشده از ...


"پسر فاطمه"ها  ای "پسر زهرا "ها



سیزده قرن، تو آنجایی و ما اینجائیم


چه کنم راه به آنجا ببرند اینجاها



خُب بگوئید بمیرید اگر قسمت نیست


دیدن یک نفر از ... یک نفر از آقاها



باز کُرسی زمستانی ما گرم نشد


بازهم سرد گذشتند ، شب یلداها

..................................................

*شاید دعای مادرت زهرا بگیرد*


خلاصه

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد


شاید دعای مادرت زهرا بگیرد


آقا بیا تا با ظهور چشمهایت


این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد


آقا بیا تا این شکسته کشتی ما


آرام راه ساحل دریا بگیرد


آقا بیا ، تا کی دو چشم انتظارم


شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد


پایین بیا ، خورشید پشت ابر غیبت


تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد


آقا خلاصه یک نفر باید بیاید


تا انتقام دست زهرا را بگیرد

.............................................

*موسایِ مایی و عصای دیگرانی*


موسایِ مایی و عصای دیگرانی


یعنی شما آقای از ما بهترانی


از تو فقط چوپانی ات را درک کردیم


پس حقّمان است اینکه ما را می چرانی


با جلوه های روشن اطراف طورت


ابلیس می گیری ، ملک می پرورانی


آدم تـو ، ابراهیم تـو ، عیسی تـو ...تـو ...تـو


تـو یک نفر هستی ولی پیغمبرانی


دور از من و این گلّه های گوچ کرده


این جمعه هم ، پیش خدا خوش بگذرانی

...........................................................

*        "آمد غروب،رفت وتوآقا نیامدی"*


این هفته هم گذشت تو اما نیامدی


           خورشید خانواده ی زهرا نیامدی


از جاده ی همیشه ی چشم انتظارها


               ای آخرین مسافردنیا نیامدی


صبحی کنار جاده تو را منتظر شدیم


            "آمد غروب،رفت وتوآقا نیامدی"


امروزمان که رفت چه خاکی به سر کنیم؟


            آقای من ! اگر زد وفردا نیامدی


غیبت بهانه ای است که پاکیزه تر شویم


           تا روبرویمان نشدی ، تا نیامدی!

....................................................

*امروز آقا بی تو جور دیگری بود*


امروز آقا بی تو جور دیگری بود


حتی نگاه یاسها،نیلوفری بود


خورشید مثل پنج شنبه پا نمی شد


انگار بین رختخوابش بستری بود


برشانه های شمع ها در اول صبح


تابوت یک پروانه ی خاکستری بود


وضعیت آب و هوا مثل همیشه


مثل هوای جمعه ی پشت سری بود


در چشمهایم التماس آخرینم


مارابه سمت"چشمهایت می بری"بود


(علی اکبر لطیفیان)

تمامی حقوق مطالب برای کـفشــداری 11 محفوظ می باشد